حکايت سالهای بارانی ( قسمت۳۰)

بسم رب الشهدا

با سلام !

مدرس !

مدرس ، خودرا پاسدار دیانت می شمرد و عدول از قوانین شرعی را رضایت نمی داد ، آنگاه که به مجلس آمد خود را در مقابل حفاظت از مکتب می یافت و در دوره های بعدی که این اختیار از او سلب شد ، مسئولیت را تمام شده نیانگاشت بلکه سیاست را با دیانت قرین می دانست و از در یچه دین به آن می نگریست . در تدوین قانون عدلیه مشیرالدوله وزیر عدلیه می کوشید تا آن قانون را مطابق باشیوه ی رایج در مغرب زمین بیافریند و به ادغام محاکم شرع در عدلیه دست ببازد . مدرس که ریاست کمیسیون عدلیه را بر عهده داشت ، محکمه شرعی را قربانی نظم جدید می یافت و با همه ی اشکالات محاکم ، اودر یافته بود که مسیر او در حذف قوانین شرع است و حذف محاکم شرع ، سنگ اولین است ، از این رو با شهامت در مقابل این آن طرح ایستاد . بعد از بدار آویختن شیخ فضل الله نوری  وشکست خوردن مشروطیت مشروعه ، عملا بسیاری از طرفداران آن یا کناره گرفتند یا در حد یک رجال سیاسی باقی ماندند !!

 

مدرس حالا هم زنده است . مردان تاریخ تا آخر زنده هستند _ امام حمینی «ره»حكايت سال هاي باراني
مهدي مرندي
ـ ايست! … ايست!
دست هايم را بردم بالا و گفتم: «منم، مرندي…!»
از پشت سر نيروهاي خودمان، سر در آورده بودم. رفتم جلو. دوباره پرسيدند: «كي هستي؟»گفتم: «من از همان گروهي ام كه ديشب رفتن پايين… مسؤولتون كجاس؟»
من را بردند پيش مسؤولشان . همين كه من را ديد، شروع كرد به حال و احوال: «كجا بودين؟ بقيه كجان؟»
گفتم: «با عباس هستن.»
گفت: «مگه عباس جلو هس؟»
گفتم: «آره، دو نفرن. آدس مي دم… دو نفر رو هم بفرست حسن رو بيارن.
يك بي سيم و چند تا نيرو هم به من بده تا برم دنبال عباس و بقيه.»
فرماندة آنها كارها را رو به راه كرده و پرسيد: «راستي، زير چشمت چي شده؟»
گفتم: هيچي، پزشكيارتون هس؟»
گفت: «اون پايين يك قاطر تركش خورده، رفته پانسمانش كنه!»
گفتم: «پس بهش بگين، بعد از قاطر يك نوبت هم براي من بگذاره!»
تا بي سيم فراهم شد، چشمم را پانسمان كردند. حسن را هم آوردند . بهش شربت آبليموي خنك دادند. كمي سرحال آمد. بعد ديدم شاد و شنگول آمد و توي دستش هم هندوانة قرمز خنك بود. گفتم: «خب الحمدلله، دو تا از آرزوهات برآورده شد. سوميش هم ان شاء الله تهران. اون جا دلي از عزا در مي آري.»
خنديد.
 

  
نویسنده : خیبریان ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ،۱۳۸۳
تگ ها :